وداع

تقدیم به مجید رضا رهنورد

*****************

بر مزارم با می و مطرب بیا

کاین نه جای اشک و آه و شیون است

شاد باش آن ساز را محکم بزن

شاد بودن رسم وآئین من است

دور کن از خاک من

قاریان بد صدا

آیه های ترس و مرگ

قصه های پوچ جهل یک خدا

دور گردانید آه

این دفتر تبلیس را


جامه رنگین به تن کن چون بهار

تا شود این شهر پر رنگین کمان

کز سیاهی خسته ام

کز پلیدی و تباهی خسته ام

چون بیایی با لب خندان بیا

رقص در پا

کف زنان

آنسان بیا

تا فراموشم شود روی دژم

چهره بی شرم این نامردمان

شحنگان ناسزای ماردوش

عمق معنای پلیدی در جهان


رخ بیارا و بیا

رخ بیارا تا جهان زیبا شود

زشتی این قوم گم گردد در آن

رخ بیارا که به خاک رفتگان شور آمده

روی گور هر به خون آغشته ای رقصی بپا است

یک جهان دیگر است

فاتحه دیگر نمیخوانند بر جان دادگان

جای اشک و آه میرقصند بر گور عزیزان داغ دیده مادران

جای مویه، جای ناله، جای آه

دخترکها نغمه میخوانند

هر جای سرای خفتگان


در میان یاد در دل ماندگان

بازگوئی از دلیری و بزرگی هایشان

در میان رنگ و نور و روشنی

میشود آغاز دنیایی دگر

این همه شور و شرر

کیک در دستان میرقصد به روی گور دلبندش پدر

رقص پیروزی است این

رقص پایان شب و قرآن و دین و بندگی است

رقص زن

رقص رهایی

بازگشت زندگی است

به اشتراک بگذارید:
0 0 رای
ارزیابی این پست
8 نظر
قدیمی ترین
تازه ترین پر رای ترین
بازخوردهای درون متنی
همه نظرها